|
Campaign for the removal of lies from Iran's history
|
پیش گفتار
تا کنون هر چه از تاریخ گفته اند این بوده که پادشاهی آمده و جنگی بوده و از این دست، ولی تاریخ واقعی را ساختارهای تاریخی و اجتماعی و رشد و تکامل آن می سازد.
توجه توجه، عزیزان هم میهن و فارسی زبانان که به وبلاگ هایم وارد شده اید، نوشته های من انوش راوید با نام حقیقی خودم تمام نظرات شخصی با حفظ حرمت دمکراسی در دنیای مجازی است، فقط برای علاقه مندان و محقیقین تاریخ می باشد، که امید وارم مورد توجه و نقد دانشگرانه قرار دهند. کسانی غیر بهره مند، چون نژاد پرستان، فحاش گران، دشمنان ملتها، و مخالفین اردوی مجازی ملی و مردمی، اگر به دلایلی اشتباه به این وبلاگها وارد شده اند خواهشاً فوراً خارج گردند، نیازی به نوشتن نظرات غیر تاریخی آنها نمی باشد، همچنین نظرات اهانت آمیز حذف می شود، آگهی معقول وبها تأیید می گردد.
چرا تاریخ اجتماعی
از ابتدای تاریخ، بشر بصورت رمه ها و گله ها زندگی می کرند، و به دنبال غذا حرکت می نموند. سپس ساختار اجتماعی این رمه های اولیه طی ده ها هزار سال در دوران ابتدای سنگ به قبایل اولیه تبدیل شد. این قبایل اولیه در دوران تکمیل سنگ به قبایل با دینهای نو پدید ابتدایی شکل گرفتند، و در ادامه طی هزاران سال از مفرغ و فلز به قبایل با دینهای اولیه تکامل یافتند. سپس در هزاره سوم قبل از میلاد با پیدایش تمدنی جدید شاه خدایی حاکم شد که در تاریخ و فرهنگ یاد گیری نوشته ام، و با ظلم هایی که توسط شاه هایی چون خدا میشد بشر بسوی دین هایی خدایی نو پدید رفت. و با برکناری شاه هان خدایی در طول هزاره اول قبل از میلاد جامعه بشری به شکل سازمان قبیله ای دینی رفت، و سپس با تکامل تاریخ و فرهنگ یاد گیری دینها خدایی پدیدار شدند.
در دوران شاه خدایی شاهان نمی خواستند قبایل با هم متحد یا سازمان یافته باشند، بعد از اولین انقلاب انسانی ایرانی که مهم ترین انقلاب تاریخ جهان بود، دوران شاه خدایی به رهبری اسکندر اشکانی فرمانده پاتیزان های دربار هخامنشی پایان داده شد. برای به ثمر رسیدن این انقلاب حدود دوران هخامنشیان زمان برد که البته پایه گذار آن انقلاب انسانی، کوروش کبیر بود، که با باز نمودن زندان بزرگ، نجات یافتگان طی چند نسل آینده، افکار خود را که یادگاری از گذشته های دربار فرعون بود، به مردم دوره هخامنشی منتقل کردند. هخامنشیان واسطه ای بودند، که گذر مهم تاریخی از ایلام یا بزرگترین دوران شاه خدایی، به اشکانیان اولین حکومت سازمان قبیله ای گردد، که در مهستان کامل شد.
سازمان قبیله های بشر پیشرفت خاص خود را می کرد و هماهنگی بین قبایل در جهت دینی خاص شکل گرفت. پس از آن در چند نقطه از جهان که جغرافیایی متفاوت داشتند فئودالی نو پدید بوجود آمد، البته اولین فئودالی نو پدید در روم به واسطه دادن تیول ها به سردمداران آنها بود، زیرا رومی ها ساکن بومی ایتالیا نبودند و فاقد اراضی آبا اجدادی بودند و می بایست با دادن تیول زمینهایی را صاحب می شدند. قیصر اگوستوس 27 ق ـ م در دادن تیول برای مبارزه با قبایل خیلی فعال بود، در تمام کتابهای تاریخ روم گشتم که بیابم اولین تیول را چه کسی در روم واگذار کرد که نیافتم، در صورتیکه عزیزان منابع و کتابهایی واقعی و مطمئن در این باره دیدند بگویند. تکرار این وضع در بغداد و قسطنطنیه نیمه اول هزاره دوم میلادی بود. سپس در همین زمان این فئودالی در اروپا رشد کرده و تکامل گردیدند. به دنبال مبادلات تجاری بین فئودالها در اروپا دولت شهرهایی بوجود آمدند که رابطه اصلی مبادلات شدند، بدین سبب در این دولت شهر ها مانند ونیز و آمستردام اولین بورژوازی نو پدید آمد. این حرکت تکامل اجتماعی بشر را از فئودالی پیشرفته قرون 13 و 14 را اومانیستی نام نهاده اند. بورژوازی نو پدید اروپایی در مدت دو سه قرن که آنرا رنسانس می نامند به استعمار تبدیل شد، و این بورژوازی به شکل سرمایه داری ملی تبدیل گشت. ایران بزرگ بعد از اسلام در سازمان قبیله ای دینی بسر می برد، با ورود استعمار در صفویه همان تیول دادن مانند روم باستان در اصفهان تکرار شد. نبردی نظامی و فرهنگی داخلی بین فئودالی نو پدید ایران و سازمان قبیله ای دینی آغاز گردید که مدت سیصد سال ادامه داشت، که با اولین انقلاب بورژوازی ایران بنام مشروطیت این ماجرا ختم شد. ....ادامه دارد
بعضی از اجنبی های احمق در کتابهای تاریخی خود می نویسند عربستان صدر اسلام فئودالی بود، و این باعث پیروزی آنها گردید، آن احمقها نمی فهمند که امروز عربستان بصورت سازمان قبیله ای اداره می شود، چگونه در آن زمان فئودالی بوده است. آنها حداقل تعریف از ساختار های اجتماعی در طول تاریخ را نمی دانند و خود را احمقانه تاریخ دان می نامند.
اگر محققی دروغ حمله مغول را باور داشته به اشتباه تحقیقاتی می افتد، در واقع ساختار پیشرفته تر و توانایی های ایرانی در آن دوره را نشناخته است. تاریخ اجتماعی مغول آن زمان بصورت قبایل بدوی بود و اینطرف در ایران بزرگ سازمان پیشرفته قبیله ای دینی حاکم بود. چیزی که مهم است از بالا دست پیشرفته ایرانی بزرگ، مرشدانی برای مسلمان کردن و دادن کلام و کتابت به مغولستان رفتند. هیچ وقت از ساختار پایین دست نمی توانند به بالا دست چیزی بدهند، و یا نظامی و فرهنگی پیروز شوند.
قبیله های اولیه بشری . . . . . بزودی
شاه خدایی . . . . بزودی
سازمان قبیله ای دینی . . . . . بزودی
فئودالیسم
نظام اجتماعی و اقتصادی که بعد از مرحله قبیله ای و شاه خدایی و سازمان دینی قبیله ای در جهان و قاره اروپا پدید آمد، فئودالی بود. در 300 ق م فراریان از مقابل هخامنشیان به شبه جزیره ایتالی رفتند، و در کنار آتروسک ها که مدت چند قرن پیش از شرق مدیترانه آمده بودند، حکومت روم را بنا نهادند. این جماعت فن نظامی گری و حکومت را از هخامنشیان و بین النهرین آموخته بودند، با خود به اروپا بردند. در اروپا با برتری اجتماعی نسبت به قبایل غیر سازمانی آنجا پیروز شدند، و حکومت روم یکه تاز شد. چون اینها زمین و املاک طایفه ای نداشتند، حاکمان به فرمانده هان و سرداران زمین های قبایل شکست خورده و به صلیب کشیده و برده گرفته شده را به عنوان تیول واگذار کردند. در اوایل میلادی امپراتور اگستوس در دادن تیول خیلی فعال تر از ما قبل بود، بدین ترتیب شکل اولیه فئودالی تا سالهای اولیه میلادی بوجود آمد، تا این تاریخ تیول ها یا نو فئودالی به سراسر اروپای جنوبی و غربی گسترده شد. تیول ها لزوماٌ با ملک و دارایی ارتباطی نداشتند و تیول یک خادم ممکن بود مجوز جمع آوری مالیات ها، ضرب سکّه و یا تعیین و وصول جریمه ها هم باشد. برای حفظ و نگهداری توده مردمی که در شرایط فئودالی بسر می بردند، دین جدید لازم بود که مردم را در خمودی و ترس و اطاعت و خرافات نگه دارد. بعد از پیدایش استعمار، فئودالی ابتدا به غرب شبه جزیره آناتولی و سپس در زمان صفویه به همان شکل روم باستان در مرکز ایران بوجود آمد، و بعد از حمله نادر شاه به هند و باز شدن پای انگلستان به آنجا رفت.
فئودالیسم از واژه فئو گرفته شده كه به معنای قطعه زمین است، و در واقع نوعی نظام زمین داری است. در این سیستم هر قسمت بزرگ از اراضی كشور به نام املاك در تصرف یكی از اشراف فئودال یا زمین دار قرار داشته، كه این زمین از طرف پادشاه و یا زمین دار بزرگ تری كه سینیور نامیده میشد، به او واگذار می گردیده است. فئودالِ صاحب املاك در مقابل قطعه زمینی كه دریافت داشته است، باید وظایفی را در برابر پادشاه یا سینیور خود انجام دهد. این وظایف شامل پرداخت مبلغی پول و مالیات یا تهیه سرباز و سپاه برای هنگام جنگ و یا همه این امور میگردیده است. اشراف فئودال علاوه بر زمینی كه در اختیار داشتند، هر یك صاحب تعدادی رعیت نیز بودند، در اروپا این رعیتها وابسته به زمین بوده و با زمین خرید و فروش می شدند، و سِرف نامیده می شدند. نظام فئودالیسم مبتنی بر سِرف داری را كه در قرون وسطی در اروپا رایج بود، سرواژ مینامند. فئودالها از سرف های خود مالیات های جنسی یا نقدی دریافت می كردند، و روستائیان وابسته به زمین برای ارباب و در زمین های ارباب فئودال كار می كردند، و بعضاً برای خود هم قطعه زمین كوچكی یا چند عدد مرغ و خروس داشتند. در رأس سلسله مراتب فئودالی، شخص پادشاه قرار داشت كه اگرچه به لحاظ صوری و تشریفاتی صاحب اختیاراتی بود، اما عملاً قدرت اشراف فئودال، دامنه اختیارات او را محدود میكرد.
ابتدا دوره فئودالیسم تیول ها موروثی نبودند، اما در اواخر فئودالیسم معمولا تیول به واراثت می رسید، وارث واسال می بایست شکلی از مالیات بر ارث را که عوض نامیده می شد به اربابش می پرداخت. این عوض ممکن بود به میزان درآمد یکساله آن تیول باشد، در مورد واسال هایی که بدون وارث از دنیا می رفتند، ارباب هر طور که شایسته می دانست در مورد تیول آن ها تصمیم می گرفت. واسال بودن افتخار بود و این مقام به آسانی به کسی داده نمی شد، در واقع، تنها اعضای طبقه فرا دست اجازه داشتند واسال شوند. از این رو اشرافی چون دوک ها و شوالیه ها اجازه داشتند سوگند وفاداری یاد کنند، اما دهقانان به این کار مجاز نبودند. مقام های عالی رتبه کلیسای کاتولیک روم نیز می توانستند واسال شوند که شامل سر اسقف ها، اسقف ها و راهبان بلند مرتبه می شد. اینان وظایف فئودالی خدمت نظامی و مدیریت کشاورزی را نیز در بعضی موارد عهده دار می شدند. هیچ کس دیگری از جمله کشیشان دون پایه، نمی توانستند واسال شوند و حتی در میان طبقه فرا دست همه واسال نبودند، اگر چه اکثر ایشان واسال بودند. در نظام فئودالی هم ارباب و هم واسال حقوق و وظایفی داشتند، ارباب متعهد می شد از واسال خود و تیول او محافظت کند، و برای این منظور در صورت لزوم به جنگ برود. ارباب همچنین متعهد می شد که مواظب باشد در صورتی که یک واسال به شکستن سوگند خود و یا هر جرم دیگری متهم شد، این فرصت را داشته باشد که در برابر همتایان از خود دفاع کند. در عوض واسال نیز متعهد می شد که در خصوص مسائل نظامی و سیاسی هم به ارباب و هم دیگر واسال های ارباب مشاوره بدهد، و همچنین قول می داد که به اربابش، به ویژه در امور نظامی یاری رساند. بنابر این اگر اربابش فرمان می داد، وسال می بایست، مجهز به ساز و برگ و زره کامل به جنگ برود. با این حال برای این که جنگ برا ی واسال بیش از حد وقت گیر و پر هزینه نشود، این خدمت نظامی به چهل روز در سال محدود می شد. ارباب می توانست از واسال خود تقاضای پول هم بکند، مواقع اضطراری، جنگ های طولانی، یا رخدادهای مهم، نظیر ازدواج بزرگ ترین دختر ارباب یا شوالیه شدن بزرگ ترین پسر او، مستلزم چنین کمک های مالی بود.
با گستردگی فئودالی همراه با دین جدید، نظام خاصی می خواست که آنرا حفظ نماید، در هزاره اول میلادی تشکیلات فئودالی شکل گرفت، که در یک ضلع آن دین و دیگر اضلاع حکومت و فئودال های قرار داشتند. در هر کشور و جغرافیا تعریف ها و کارایی های مختلفی برای فئودالی بود ولی در نهایت در مسیر تکامل به سمت بورژوازی می رفت.
بورژوازی
یکی دیگر از دسته بندی های مورد استفاده در تحلیل جوامع، بورژوازی می باشد، که از واژه ی Bourg به معنای شهر آمده، پدیده ای که در ادامه روند تکامل جامعه بشری شکل گرفته است. ریشه تاریخی این واژه به قرون 13 میلادی و پیدایش شهر های جدید تجاری در دل جامعه فئودالی قرون وسطایی اروپا بر می گردد. در زمانی که فئودال های اروپا برای زمین های بیشتر با یکدیگر در نزاع بودند شهر هایی چون ونیز و آمستردام رشد کرده و با شرایط جغرافیایی خاص خودشان روابط تجاری بین قدرت های متخاصم فئودالی را بر عهده گرفتند. در این شهرها شکلی از کار اقتصادی سازمان یافت و اشخاصی به وجود آمدند که با تحلیل از اوضاع سیاسی و اقتصادی و جمع بندی های مادی به ثروت و سرمایه رسیدند و در ادامه برای حفظ موقعیت به طبقه بندی اسناد و املاک و دارایی روی آوردند، که به نوبه خود پدید آورنده دانش بیشتر بشری و نیز ادامه تکامل جامعه گردید.
در ادامه رشد جامعه، بورژوازی برای به دست گرفتن سرمایه و سپس حاکمیت ضمن استفاده از توانایی های خود و قدرت توپ و تفنگ، با اومانیسم به قرون وسطی خاتمه داده و با رنسانس حاکمیت مطلق خود را در اروپا کامل کرد. یکی از دروغ های تاریخ این است که دوره های اومانیسم و رنسانس را جدا از تکامل و حاکمیت بورژوازی می دانند. تاریخ اجتماعی به یکباره و جهشی به جلو نمی پرد، بلکه مراحل تکاملی از نقطه ای به مکان جغرافیایی دیگر گذر می کند، منجمله بورژوازی که هر سرزمینی در ابتدا بنا به بازار تاریخی تجارت و مصلحت ملی و شرایط جغرافیایی خود، بورژوازی سنتی و ملی را بدست می آورد. در قرن 16 میلادی اروپا، بورژوازی سنتی و ملی کشورها برای کسب تجارت، به جوامعی در سوی دیگر جهان بر خورد می کند، که در دوران قبایل به سر می بردند، و چند مرحله تاریخ اجتماعی پایین تر از اروپا بودند، بر اثر این تماس بورژوازی استعماری پدید آمد. قرن 20 در ادامه رشد بورژوازی، بدلیل انباشت سرمایه، امپریالیست و نهایت در نیمه دوم قرن، سرمایه داری فرا ملی شکل گرفت. از ابتدای قرن 20 بر خورد بین سرمایه داری و بورژوازی سنتی که همان کاسبی کوچه و بازار و روند ساده تجارت و پول یک کشور است اختلاف بوده، هر چند در دو جنگ جهانی پیروزی از آن سرمایه داری بود، ولی این اختلافات هم چنان به نفع سرمایه داری که در شکل امروزی آن سرمایه داری بی هویت است ادامه دارد.
بنا بر این بورژوا صرفاً مفهومی طبقاتی نیست بلكه بیانگر تکامل فرهنگی – تاریخی است، در جامعه مدرن فقط صاحبان سرمایه های بزرگ و رباخواران و بانك داران نیستند كه مظهر بورژوازی به حساب می آیند، بلكه جامعه هایی که بورژوازی سنتی حاکم است، بخش هایی از طبقات میانی، روستاییان و كارگران بورژوا حساب می شوند. در کل این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه و سرمایه دار اطلاق می گردد، که قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست میآورند، نه از اشراف زادگی، و بالاتر از طبقه کارگر و رعیت و سرف قرار می گیرند. ماركسیست ها و برخی جامعه شناسان سیاسی غربی، بورژوازی را طبقه سرمایه دار می دانند و موجودیتی صرفاً طبقاتی برای آن قایل هستند، خورده بورژوازی و بخش خصوصی و دهقان پر درآمد و غیره، واژگانی برای بیان تحلیل های بورژوازی می باشند. بورژوازی پرچمدار لیبرالیسم به شمار میآید و از سده نوزدهم به بعد این طبقه را پایه گذار تمدن جدید در اقتصاد و سیاست، ماجراجو، و انقلابی شمردند، انقلاب هایی كه زیر نفوذ آن انجام شده، بویژه انقلاب فرانسه، به امتیاز های ناشی از تبار پایان داده و بر شخصیت و حقوق فرد، و دستاورد های فردی همچون معیاری برای سنجش ارج اجتماعی انسان تكیه كرده است. اما از نظر فرهنگی، نویسندگان، از مولیر تا بالزاك، بورژوازی را، آزمندی، پستی طبع و بیذوقی شمردهاند، و برای آن جز پول پرستی انگیزه ای نمی شناسند. بورژوازی، از نظر اهل فرهنگ و هنر، طبقهای است كه همه چیز، از جمله فرهنگ را به شیء و كالا تبدیل میكند. در اصطلاح ماركسیستی، بورژوازی به معنای سرمایه داران، سودا گران، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است، که در برابر فروشندگان نیروی کار فردی یعنی پرولتاریا قرار دارند. از سوئی به سرمایه داران صنعتی و سرمایهداران مالی، و از سوی دیگر، به بورژوازی بزرگ كاپیتالیستها و خرده بورژوازی، پیشه وران خرده پا، دكان داران، و دیگرانی كه سطح زندگیشان خیلی بالاتر از سطح زندگی پرولتاریا نیست، تقسیم میشود.
بورژوازی بعد از انقلاب مشروطه که اولین انقلاب بورژوازی در کشورهای زیر سلطه استعمار بود، در ایران حکومت فئودالی قاجار را بر کنار کرده و حکومت بورژوازی پهلوی را مستقر کرد، ابتدا خورده بورژوازی و سپس بورژوازی سنتی ملی مسقر شد. در ترکیه این کار با اقدام ترکهای جوان صورت پذیرفت، در دیگر مناطق ایران بزرگ یا همان نام خاور میانه استعماری هیچ انقلاب بورژوازی صورت نپذیرفت و کشورهای بزرگی چون عربستان هنوز در دوران اجتماعی سازمان قبیله ای دینی بسر می برند و حکومت انرژی و قدرت خود را از قبایل می گیرد.
این صفحه بزودی کامل می شود
کلیک کنید: خلیج فارس
کلیک کنید: نقشه های شوم برای سرنوشت سازی
Anoosh Raavid حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید بنام: جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com
لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.
جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید به پیوندید.